تو سیر و همسایه گرسنه؟ – داستانی از شیخ رجبعلی خیاط

داستانی از جناب شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان):

 

یکی از شاگردان شیخ می گوید از ایشان شنیدم که فرمود: شبی در عالم رؤیا دیدم مجرم شناخته شدم

و مأمورانی آمدند تا مرا به زندان ببرند،صبح آن روز ناراحت بودم که سبب این رؤیا چیست؟

با عنایت خداوند متعال متوجه شدم که موضوع رؤیا به همسایه ام ارتباط دارد. از خانواده خواستم

که جستجو کنند و خبري بیاورند. همسایه ام شغلش بنایی بود، معلوم شد که چند روز کار پیدا نکرده

و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابیده اند؛ به من فرمودند: واي برتو! تو شب سیر باشی و

همسایه ات گرسنه؟! در آن هنگام من سه عباسی پول نقد ذخیره داشتم! فوراً از بقال سر محل،

یک عباسی قرض کردم و با عذرخواهی به همسایه دادم و تقاضا کردم هر وقت بیکار بودي و پول نداشتی مرا مطلع کن.

 

کتاب کیمیای محبت – شیخ رجبعلی خیاط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − پنج =